يک نفر از شما


+ یک روز می‌بوسمت!

یک روز می‌بوسمت

   فوقش خدا مرا می‌برد جهنم

    فوقش می‌شوم ابلیس

     آن وقت تو هم به خاطر این که یک « ابلیس » تو را بوسیده، جهنمی می‌شوی

جهنم که آمدی، من آن جا پیدایت می‌کنم و هر روز می‌بوسمت

   وای خدا! چه صفایی پیدا می‌کند جهنم ...! 

 

یک روز می‌بوسمت

   پنهان کردن هم ندارد. مثل خنده‌های تو نیست که مخفی‌شان می‌کنی،
     یا مثل خواب دیشب من که نباید تعبیر شود،
       مثل نجابت چشمهای تو است، وقتی که توی سیاهی چشم‌های من عریان می‌شوند. عریانی‌اش پوشاندنی نیست، پنهان نمی‌شود ... .

 

یک روز می‌بوسمت

   یکی از همین روزهایی که می‌خندانمت،
     یکی از همین خنده‌های تو را ناتمام می‌کنم: می‌بوسمت

و بعد، تو احتمالا سرخ می‌شوی، و من هم که پیش تو همیشه سرخم ... . 

 

یک روز می‌بوسمت

   یک روز که باران می‌بارد، یک روز که چترمان دو نفره شده، 

     یک روز که همه جا حسابی خیس است، 

   یک روز که گونه‌هایت از سرما سرخ سرخ، آرام‌تر از هر چه تصورش را کنی،
آهسته، می‌بوسمت ... .  

 

یک روز می‌بوسمت

   هر چه پیش آید خوش آید

     حوصله‌ی حساب و کتاب کردن هم ندارم! 

       دلم ترسیده، که مبادا از فردا دیگر « عشق من » نباشی

   آخر، عشق چهار حرفی کلاس اول من، حالا آن قدر دوست داشتنی شده که برای خیلی‌ها چهار حرف که سهل است، هزار هزار حرف باشد

   به قول شاعر: عشق کلاس اول، تنها چهار حرف است، اما کلاس آخر، عشق هزار حرف است ... . 

 

یک روز می‌بوسمت

   فوقش خدا مرا می‌برد جهنم

   فوقش می‌شوم ابلیس

     آن وقت تو هم به خاطر این که یک « ابلیس » تو را بوسیده ، جهنمی می‌شوی

       جهنم که آمدی، من آن جا پیدایت می‌کنم و هر روز می‌بوسمت

وای خدا! چه صفایی پیدا می‌کند جهنم ... ! 

 

یک روز می‌بوسمت

   می‌خندم و می‌بوسمت

     گریه می‌کنم و می‌بوسمت

یک روز می‌آید که از آن روز به بعد، من هر روز می‌بوسمت

   لب‌هایم را می‌گذارم روی گونه‌هایت،
     و بعد هر چه بادا باد: می‌بوسمت ! تو احتمالا سرخ می‌شوی،
       و من هم که پیش تو همیشه سرخم ...

نویسنده : سید نیکو ; ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٢ خرداد ،۱۳۸۸
تگ ها: شعر
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ گفتم دوستت دارم

 گفتم دوستت دارم ، چه صادقانه پذیرفتی ، چه فریبنده آغوشم برایت باز شد ، چه ابلهانه

 با تو خوش بودم ، چه کودکانه همه چیزم شدی ، چه زود نیازمندت شدم ، چه حقیرانه

 به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی ، چه ناجوانمردنه وازه غریب خداحافظ به میان آمد

 ، چه بی رحمانه  من سوختم و چه عاشقانه ولی هنوز هم دوستت دارم غریبه...

نویسنده : سید نیکو ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸۸
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+  

رسم این قوم عجیب است بیا برگردیم

 قصد این قوم فریب است بیا برگردیم

 آنکه یک روز دلم را به نگاهش دادم

 خنده اش سرد و غریب است بیا برگردیم

 عشق بازیچه شهر است ولی در دل من

 دفتر عشق نجیب است بیا برگردیم

نویسنده : سید نیکو ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸۸
تگ ها: شعر
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ دل تنگم

  دل تنگم و ز عشق توام بار بر دل است             وز دست تو بسی چو مرا پای در گل است

  شیرین تری ز لیلی و در کوی تو بسی              فرهاد جان سپرده و مجنون بی‌دل است

  گر چه ز دوستی تو دیوانه گشته‌ام                   جز با تو دوستی نکند هر که عاقل است

  من چون درای ناله کنانم ولی چه سود               محمول این شتر چو جرس آهنین دل است

نویسنده : سید نیکو ; ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸۸
تگ ها: شعر
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ شعری از محمد رضا طاهری

تا  به  کی  منتظر  روز  و  شب  تار  شدن       دل به  تنگ  آمده  از  این  همه  تکرار  شدن

سالها رفت که همچون خم خالی ز شراب           رقته از خاطر من لذت سر شار شدن

بد  تر  از  خواب  مرا  هیچ  نبود  ایامی            حالیا می کشدم وحشت  بیدار شدن

تیشه بر ریشه خود می زنم از نومیدی              که گذشتست دگر کار من از کار شدن

می کنم خنده بر اخوال خود از آن که نکرد          هق هق گریه شبی چاره نا چار شدن

تا سیه مست شوم می بده ساقی که نبود             جز غم و رنج و طعب  حاصل هشیار شدن

نویسنده : سید نیکو ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸۸
تگ ها: شعر
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ جان دوباره

هرچی قبلا بوده حالا یا نیست یا دیگه داره تموم میشه...

پس زندگی ادامش لذتبخشه نه گذشتش ...

از این به بعد اینجا هم مینویسم با قدرت...

http://uni-friends.blogfa.com

 

نویسنده : سید نیکو ; ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٧
تگ ها: عمومی
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ ناله

نالم از، دست تو ای ناله کــــــــــه تاثیر نکردی

گر چه او کرد، دل از سنگ تو تقصیر نکردی

شرمسار توام ای دیده کـــــه از گریه ی خونین

کـــــه شدی کور و تماشای رخش سیر نکردی

وای از دست تو ای شیوه ی عاشق کش جانان

کـــــــــــه به فرمان قضا بودی و تغییر نکردی

عشق هم دست به تقدیر شد و کار مـرا ساخت

برو ای عقل ، کــــه کاری تو به تدبیر نکردی

ای اجل گر سر آن زلف درازم بـــــه کف افتد

وعده هم گــــــــــر به قیامت بنهی دیر نکردی

نویسنده : سید نیکو ; ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٧
تگ ها: شعر
    پيام هاي ديگران()   لینک

+  

مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست‌آورید وگرنه ناچار خواهید بود چیزهایی را که بدست آورده‌اید دوست داشته‌باشید. جرج برنارد شاو

نویسنده : سید نیکو ; ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٧
تگ ها: جملات نغز
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ دوست داشتن

ادم ها در دو حالت همدیگر را ترک می کنند اول اینکه احساس کنند کسی دوستشون نداره و دوم اینکه احساس کنند یکی خیلی دوستشون داره

                                                                          ویکتور هوگو

نویسنده : سید نیکو ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٧
تگ ها: جملات نغز
    پيام هاي ديگران()   لینک

+  

 از دادن نسیه معذوریم حتی به شما دوست عزیز

فکر می کنید چند دسته از کاسبها همچین تابلویی رو بالای سرشون می زنن...حالا حدستون هر چی هست من نمیدونم...ولی از نظر من 3 دسته از کاسبکارها از همچین تابلویی استفاده می کنن . اول اونایی که خالی بودن زیر و چپ و راست جواز کسبشون به خالی بودن مغازشون جلوه بیشتری می ده و بدنبال پر کردن دیوار با انواع وسایل حتی یک تکه کاغذ پرینت شده اند این افراد شاید در روز 2 تا دونه مشتری هم نداشته باشند ولی آینده رو کی دیده "جا بیفتیم حله " این افراد اکثرا تازه کارها در کسب هستند و شب درازی در پیش دارند...دسته ی دوم کاسبهایی هستند که نه محل کسبشون خالیه و نه دیوارشون جا برای هنرنمایی داره ولی همون سلام و احوال پرسی گرم که در یکی از روزنامه های خونده بودن رکن اول جذب مشتری است کار دستشون داده و قدمی تا سقوط به دره ورشکستگی ندارند و بعد از تفکرات عمیق تنها راه پیش رو را نسیه ندادن با تکه ای کاغذ بروی سینه دیوار تشخیص دادن این دسته هم اگر عقل کنند و پشتشون با وام و قرض از آشنای غیر زالو گرم بشه و پشت دستشون هم برای ندادن نسیه گرم تر زنده می مونن ولی کو عقل سالمی تا در بدن سالم تر باشه...

دسته سوم هم همان کهنه کاسبهای محلمون هستند که یا یک بار ورشکسته شدن و با عقل سلیم دوباره پا گرفتن و یا تا مرز رفتن و دیدن راه اشتباه و از همون جا سر خرو کج کردن و این تابلو رو نه از روی شکم و دکور و نه از سر ناچاری بلکه با رعایت جوانب کار و حس و تجربه ی تجربی جذب مشتری زدن
نویسنده : سید نیکو ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۳ فروردین ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران()   لینک